علي بن حسين انصارى شيرازى
389
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
LAPIS LAZULI فرانسه LAZULITE انگليسى AZURE STONE لاغيه نوعى از يتوعات است و گل زرد دارد مانند گل سيب و ورق وى بزردى زند و ورق اندك داشته باشد و در دامن كوهها بسيار بود و چون بشكنند شير بسيار دارد و زنبور عسل بر گل وى چرا كند و بعضى گويند نبات شمليز است فى الجمله طبيعت آن گرم و خشك است در سيم و گويند در چهارم و از خواص وى آنست كه اگر در مقام كه ماهى بود در آب اندازند ماهيان بر روى آب افتند و لبن وى مسهل آب زرد بود و استسقا را نافع بود و ورق وى چون بپزند و بخورند همين عمل كند و اگر ورق وى بكوبند و عصير آن بياشامند مسهل قوى بود و فعل وى اقوى بود از لبن و ليكن لبن مقوى بود و بدل آن فراسيون بود لالا گياهى است كه از طرف مكه آورند و جهت بواسير بخور كردن بغايت نافع بود خاصه ثمر آن و درد مقعد را ساكن گرداند و چون بياشامند خون را ببندد و طبيعت وى مسخن بود و در وى قبضى بود و بسيار از وى مضر بود بمثانه و مصلح آن حب الاس بود لبلاب آن را فربوله خوانند و آن نوعى از قسوس است و معروف بود به عشقه و حلبوبه نيز گويند و بشيرازى هر سه خوانند و نبات وى بر هر نبات كه نزديك بوى بود پيچيده شود و آن را حبل المساكين گويند و طبيعت وى معتدل بود در حرارت و يبوست و گويند گرم و خشك بود در اول و گويند سرد و تر بود و وى ملين و محلل بود و اگر عصير وى با روغن گل به پنبه در گوش چكانند كه درد كند سود دهد و درد سر كهن و سينه و شش و ربو را نافع نمايد و سده جگر بگشايد و ورق وى با سركه سپرز را نافع بود و آب وى مسهل صفرا بود و صاحب منهاج گويد شربتى از وى سى درم بود با نبات بىآنكه بجوشانند و غافقى گويد نيم رطل كفايت بود با نبات چنان كه چهل و پنج مثقال و نيم باشد او محلل ورمى بود كه در مفاصل و احشا باشد و چون با فلوس خيارچنبر مستعمل كنند قرحه امعا را نافع بود و چون با روغن بادام بپزند مضر سپرز بود و مصلح وى نبات بود و ليكن لبن لبلاب بزرگ موى بسترد و شپش بكشد و بدل لبلاب آب ورق خطمى و خبازى بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : لبلاب بكسر و فتح لام نيز آمده و آن را نربوله و بيونانى تنبايس و قسوس و به عربى عاشق الشجر و عليق و حبل المساكين و عشقه و حلبوب و به شيرازى حلبه نامند و آن نوعى از قس است و انواع مىباشد از كبير و صغير و سفيد و سياه و مجموع آن بر مجاور خود مىپيچد كبير را بهندى چاندىبيل و در تنكابن لكو و سياه آن را بهندى عشقپيچان گويند و بفرنگى سفيد آن را مدرة البه و سياه آن را هيدهبنكره نامند لاتين HEDERA HELIX فرانسه LIRRE GRIMPANT انگليسى IVY لباب القمح لباب الحنطه است و آن نشاء است و گفته شد لبسان خردل برى خوانند و آن در صورت مانند خردل است نه بطبيعت و آن حرارت كه خردل داشته باشد ندارد و مؤلف گويد بتركى آن را قجى خوانند و آن از حماض غذا بيشتر دهد و نيكوتر از وى بود بمعده چون بپزند و بخورند و شريف گويد چون بپزند و در طبيخ آن طفلانى كه از ضعف اعصاب و برودت نتوانند راه رفت در آن نشانند نافع بود و تخم وى چون سحق كنند و با شير بسرشند و بر روى مالند كلف و نمش و برص را زايل كند و اگر تخم وى لعوق سازند و بناشتا لعق كنند سرفه كهن را نافع بود و چون با شراب صرف بياشامند يا با منضج سنگ را بريزاند